ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
111
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) است و مادرش تماضر دختر اصبغ بن عمرو بن ثعلبة بن حصن بن ضمضم بن عدى بن جناب از قبيلهء كلب است و او نخستين زن از قبيلهء بنى كلاب است كه شخصى قرشى با او ازدواج كرده است . و عبد الرحمن كه مادرش اسماء دختر سلامة بن مخرّبة بن جندل بن نهشل بن دارم است ، و مصعب و آمنه و مريم كه مادرشان ام حريث از اسيران بهراء است ، و سهيل كه همان ابو الابيض است و مادرش مجد دختر يزيد بن سلامه ذى فالش از قبيلهء حمير است ، و عثمان كه مادرش غزال دختر خسرو از كنيزان اسير شده وسيلهء سعد بن ابى وقاص در جنگ مداين است ، و عروة كه در كودكى مرد و يحيى و بلال كه مادران ايشان كنيز بودند و خودشان هم در كودكى در گذشتند ، و ام يحيى كه مادرش زينب دختر صبّاح بن ثعلبة بن عوف بن شبيب بن مازن از اسيران بهراء است ، و جويريه دختر عبد الرحمن كه مادرش باديه دختر غيلان بن سلمة بن معتب ثقفى است . گويند ، عبد الرحمن بن عوف در جنگ بدر و احد و خندق و ديگر جنگها همراه پيامبر ( ص ) بود و روز جنگ احد هنگامى كه مردم گريختند و پشت به جنگ دادند او همراه رسول خدا ( ص ) پايدارى كرد . اسماعيل بن ابراهيم اسدى بن عليّه از ايوب ، از محمد بن سيرين ، از عمرو بن وهب نقل مىكند كه مىگفته است * نزد مغيرة بن شعبه بودم از او پرسيدند آيا كس ديگرى غير از ابو بكر از اين ملت بر پيامبر ( ص ) پيشنمازى كرده است ؟ گفت : آرى و سپس چنين افزود كه در سفرى همراه پيامبر ( ص ) بوديم ، نزديك سحر بر گردن ناقه من زد و چنين پنداشتم كه پيامبر با من كارى دارد و همراه ايشان راه افتاديم و از مردم فاصله گرفتيم ، پيامبر ( ص ) از مركب خود پياده شد و از من فاصله گرفت و مدت زيادى دور از من بود و چون برگشت فرمود : با من چه كار دارى ؟ عرض كردم كارى ندارم ، فرمود : آيا آب همراه دارى ؟ گفتم : آرى و برخاستم مشك يا قمقمهء آبى را كه پشت زين آويخته بود آوردم و روى دستهاى پيامبر ريختم كه دستهاى خود را كاملا شست . مىگويد : درست به خاطر ندارم كه آيا شن و خاك هم به دست خود ماليد يا نه و صورتش را آب زد و اراده فرمود آستينهاى جامه خود را بالا زند ولى جبه شامى پيامبر آستين تنگى داشت به طورى كه به سختى دستهاى خود را بيرون كشيد و آن گاه صورت و دستهاى خود را براى وضو شست : گويد : در متن حديث آمده است مثل اينكه صورت خود را دو مرتبه شست و سپس جلو سر خود را مسح كشيد و بر عمامه و كفشهاى خود هم مسح كشيد آن گاه سوار شديم و چون به مردم رسيديم نماز